شب یخ بسته
ستارگان همه مردند تک تک اما شنیدم مرگ ستاره زادن روز است
اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم منو ببخش اگه برات سبد سبد گل میچینم منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب میبینم منو ببخش اگه تو رو میسپارمت دست خدا ا گه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه ادمم منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم دستهایت را چون خاطره ای سوزان, در دستان عاشق من بگذار ولبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش های لبهای عاشق من بسپار باد ما را خواهد برد باد ما را خواهد برد ......... تو میگی بارون رو دوست داری اما وقتی بارون میاد چترت رو باز میکنی تو میگی باد رو دوست داری اما وقتی باد میاد پنجره ها رو میبندی تو میگی آفتاب رو دوست داری اما وقتی می تابه پرده ها رو می اندازی حالا فهمیدی که چرا میترسم وقتی میگی « دوستت دارم » ؟!! پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم *** *** *** اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره... داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم گفتم : كجا؟ گفت : رو قلبت ... گفتم : مي توني؟ گفت : آره زياد سخت نيست ... گفتم : بنويس تا براي هميشه بمونه ... يه خنجر برداشت ... گفتم : اين چيه؟ گفت : هيسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس . ساكت شدم ... گفتم:بنويس ديگه چرا معطلي ؟ خنجر رو برداشت و با قسوت تيز اون نوشت : دوستت دارم ديوونه !!! اون رفته خيلي وقته ... كجا ؟ نمي دونم . اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده ... خدايا عشقم بر گرده مثل اسفنج مثل مرجان مثل دریا میمونی اینقدر عزیز که همیشه تنها میمونی پشت چشم نازک نکن اینقدر واسه پروانه هات اخرش از کاروان خوشیا جا میمونی پاسخ تو رو محاله کسی دیگه بدونه حل تو رو من بلدم مثل معما میمونی چشم تو یه عالمه شعر قدیمو نو داره مثل حافظ مثل سهراب مثل نیما میمونی مثل مجنون نمی گم مجنون که طفلی ناز نداشت تو یه دنیا ناز داری پس مثل لیلا میمونی مثل شاعری که پرسید پریا چشون شده مثل هم صحبت شعراش مثل ایدا میمونی سارا اسمش واسه وفا داریش افسانه شد اگه با وفا بمونی مثل سارا میمونی مثل حوض تو حیاط مادر بزرگ مثل عکس ماه کامل تو شبها میمونی دنیا رو به هم می ریزی وقتی از راه می رسی مثل طوفان مثل شورش مثل غوغا میمونی رقص موهات تو نسیم سنفونیه عاشقی مثل اوج یه ترانه تو نت لا میمونی هر کجا که تو میری اسمونش پایین میاد چون همه دوست دارند همیشه بالا میمونی تو همیشه هستی و مال تموم قرنایی مثل دیروز مثل فردا مثل حالا میمونی فال من تو رو شنایی چشای نازته مثل نیتای پاک شب یلدا میمونی چی میشه یه شب بیای یه کم غرورو بشکنی بگی که واسه همیشه پهلوی ما میمونی مثل الوند و خزر مثل دماوند و دنا باشکوهی تو مثل نخلای خرما میمونی تو ی قطبم دست تو واسه سوزوندن کافیه اسم استوا میاد تو مثل سرما میمونی اسم تو همه می پرسن و نمی تونم بگم توی شعرام همیشه با اسم زیبا میمونی مثل حرمت صلیبی واسه مریمو مسیح تو مقدسی مثل اسم کلیسا میمونی اینقدر دروی ازم که نمی شه ببینمت مثل رفتن روی ابرا مثل رویا میمونی مثل مسجد مثل معبد مثل گنبد مثل نور تو مثل قدم زدن رو شهر ابرا میمونی مثل هرچی که قشنگه مثل هر چی که گله مثل هرچی عطر خوش داریم تو دنیا میمونی مثل جنگل مثل رود خونه مثل درد کویر مثل بارون مثل افتاب مثل صحرا میمونی روزو شب بو میشی و شبا که ما شبو می خوایم مثل پونه مثل لادن مثل مینا میمونی اینکه من چقدر دوست دارم هنوز نمی دونم اخه من نمی دونم که تو میری یا میمونی خود نویسم دیگه جوهرش داره تموم میشه نامتم مثل خودت باز واسه فردا میمونی همه بغضشون گرفته چرا بارون نمیاد لیلی مرد از غم دوری چرا مجنون نمیاد روی ماهش کجا پنهون شده اون رفته کجاچرا از اون ور ابرا دیگه بیرون نمیاد نیتت رو واسه فال قهوه کردم ولی حیف عکس چشمای قشنگت توی فنجون نمیاد منو کشتی تو با اون خنجر دوریت عجبه چرا از این دله دیونه یه کم خون نمیاد مگه تو بی خبری موهامو پریشون میکنم دل تو حتی واسه موی پریشون نمیاد دلت از بس که سفیده و لطیفه مثل برف از خجالت تو برفی تو زمستون نمیاد تو دلم فقط یه بار مهمونی بود تو اومدی درا رو بستم از اون وقت دیگه مهمون نمیاد صدای بارون قشنگه که به شیشه میخوره امابا غم نجیب روی ناودون نمیاد دو سه بار واست نوشتم مث ایینه میمونی تو حتی یه بار جواب ندادی چرا شمعدون نمیاد عمری اسیرتم اسیر اون چشمای ناز یه ملاقاتی واسم یه بار به زندون نمیاد نمی گه کسی واسه مرمتش فکری کنیم هیچ کسی سراغ این کلبه ی ویرون نمیاد زندگی بازی شطرنج و من منتظرم طرف مقابلم ولی به میدون نمیاد گاهی وقتا اینقدر اب و هوام ابری میشه که قد اشکای من از رود کارون نمیاد گاهی با خودم میگم شاید می خواد ذوق بکنم اما معلومه نخواد بیاد که پنهون نمیاد اونکه برای دیدنش ستاره میشمری اهل نازه پس با یه خواهش اسون نمیاد توی نامه اخری کلی دلیل اورده بود مثلا چون تشنه اند یاسای گلدون نمیاد لا اقل کاش راستشو برای من نوشته بود کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمیاد لالالالا نخواب سودی نداره همون بهتر که بشمری ستاره همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه غصه ش نشه تنها بیداره لالالالا نخواب بازم سفر رفت نمی دونم به کارون یا خزر رفت فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خبر رفت لالالالانخواب میدون جنگه دست هر کی میبینی یه تفنگه یه عمره دور چشماش گشتم امانفهمیدم که اون چشما چه رنگه لالالالا نخواب زندون دنیا سر ناسازگاری داره با ما بشین بازم دعا کن واسه اونکه ما رو این جا گذاشت تنهای تنها لالالالانخواب اون راه دوره خدا میدونه حالش چه جوره توی خلوت میگم اینجا کسی نیست خدایش که دلم خیلی صبوره لالالالا نخواب تیره ست چراغم مثل اتش فشان میمونه داغم به جون گلدونا کم غصه ای نیست هزار شب شد نیومد باز سراغم لالالالا نخواب خواب که دوا نیست دل دیونه داشتن که خطا نیست می گن دست از سرش بردار نمیشه اخه عاشق شدن که دست ما نیست لالالالا نخواب تنها می مونم کمک کن قدر چشماتو بدونم چرا چشمات پر خشمه عزیزم مگه من مثل اون نامهربونم لالالالا نخواب ماه رو نگاه کن من اسفندو میارم تو دعا کن بگو برگرده پیش ما بمونه کتاب حافظ رو بردارو وا کن لالالالا نخواب سرما تو راهه همیشه عمر خوشبختی کوتاهه میگن با یه فرشته اونو دیدن دروغه جون دریا اشتباهه لالالالا نخواب تلخ جدایی کمر خم میشه زیر بی وفایی تو بیدار باش همه تو خواب نازن برای کی بخونم پس لالایی لالالا نخواب تنهایی زرده اگه طولانی شه مثل یه درده اگه چشم انتظار باشی که هیچی دروغ میگی به دل که بر میگرده لالالالا نخواب اشکت زلاله مثل بارون پای نخل وصاله منو تو هم شبو هم قلبو کشتیم ولی اون چی چقدر اون بی خیاله لالالالا نخواب دنیا خسیسه واسه کم ادمی خوب مینویسه یکی لبهاش تو خوابم غرق خندست یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه لالالالا نخواب عاشق یه سیبه همیشه سرخو تب دارو غریبه تا اون بالاست رسیدس اما تنهاست پایینم که بیوفته بی نصیبه لالالالا نخواب اینجا سیاهی پره اما تو تنگه قصه ماهی اونی که ماها رو بیدار نگه داشت الهی خواب باشه حالا, الهی لالالالا نخواب تا اون بخوابه بشین این قدر تا که خورشید بتابه زمونی که یقین کردم بیدار شد بخواب با یاد عکسی که تو قابه لالالالا بخواب بیداره حالا دیگه باید بخوابی پس لالالا بخواب دیگه تو میتونی بخوابی ببین خورشید اومد بالای بالا لالالالا اینم بود سرنوشتم این از امروزمو این از گذشتم نمی خوابم تا تو برگردی یک روز منم خوابوواسه اون روز گذاشتم نمی خوابم تا تو برگردی یک روز منم خوابو واسه اون روز گذاشتم امدنت از برای چه بود؟؟؟؟؟؟؟؟ که اکنون تنها میروی سلام این روزا خیلی داغونم خیلی بیشتر از اینکه داغون باشم خستم باورم نمی شه این جوری تنها شدم تقصیر خودم بود خیلی بهش توجه داشتم خیلی دوسش داشتم خیلی بهش فکر می کردم وقتی که از پیشم رفت با تلخندی بهش گفتم ازش متنفرم اما خودشم می دونست هنوز پاش بیفته براش میمیرم هنوز بهش فکر می کنم امااااااااادیگه حتی یک ثانیه نمی تونم خودمو کنارش احساس کنم اون برای من واسه همیشه تموم شد و به خودم قول دادم دیگه به هیچ انسانی دلنبندم وبحث عشق من و معشوق زمینی من به نقطه سر خط رسید موندم خودمو تنهاییم . حالا تنها شدم بات حالا دیگه خودم و خودتیم تنهای تنها هیچ انسانی نمی تونه تو رو ازم جدا کنه هیچ انسانی حق نداره فکر تو رو ازم دور کنه. دیگه می خوام احساسمو با منطقم کنترل کنم ...احساس میگه عشق >منطق میگه خدا پ.ن:فکر می کردم چون مث من پاییزیه مث خودمه پ.ن:من به این شب پر از سیاهی با ین یخ زدگی عادت کردم و هیچ خورشیدی با لا تر از خدا نیست برای من باز تو گیجی موندم تو هبوت ثانیه ها پرسه می زنمو بازم دارم به سوالام علامت ممنوع می زنم باز اون قد تو فکرم که یادم رفت مسیر پیاده رو رو چطوری گذروندم باز چشای بی حسم دنبال همون مهربون همیشگی می گرده. باز صدای کسی رو غیر از سکوت بی پایان بین من و من رو نمی شنوم باز صدای بلند سکوت و نعره هاش گوشمو کر کرده . نزدیک غروبه همه دارن بر می گردن خونه همه دارن خیابونا رو تنها می زارن همه جز منو فکر تو باز خنکی هوای غروب تن منو می سوزونه که خورشیدمو تا صبح فرداش نمی بینم خورشیدی که تمام روزو پشت ابر سکوت پنهان بود و منو می ترسوند ترس نبودن ترس بی گانه شدن چرا ؟چون مترسک شدم چون هیزم شکن منو شکست چون سرنوشت منو مترسک ساخت باز فریاد می زنم :((چه کسی باور کرد جنگل جان مرا....)) اخه من هنوز حس این حس غریبو نمی شناسم من وجودم درخته پس خورشیدکم بتاب بتاب تا نمیرم اخه می گن مترسکا ایستاده میمیرن در حسرت خورشید یکی بود یکی نبودزیر گنبد کبود هیچکسی هم دم دل تنها وبی کسم نبود شکایت از دلم دارم متهمه به عاشقی دلی که پر کشید ورفت اما هنوز تو عاشقی این دل زندونی من مجرم بند اول چی بگم از کجا بگم فقط شکایت وگله سفرت درد کمی نیست واسه دلم می دونی راستی باورم نمی شه تو می ری ونمی مونی ریشه بستی تو تموم لحظه های بی قراریم دلت از سنگه که می خوای دلمو تنها بزاری تو اخرین نگاه تو من دیگه پیدا نبودم کی جای من تو چشات هیچ وقت اینو نفهمیدم نزار که بین منو تو هر چی بوده خاطره شه تو بری ومن بمونم قصه ما تموم بشه یه عهدی بود میون ما اما حالا یه خاطرست از تو فقط مونده برام یه خاطره همینو بس خودت نگفتی که می ری اما نگات رفتنی بود هر چی می گفتم که نرو بهونه هات تکراری بود هر جا می رم یاد چشات تو قاب چشمای منه صدات میاد اما خودت نیستی دلم پر از غمه دیگه دلت که اینجا نیست یادت ولی پیش منه تو نیستی و شب گریه ها دربه دری کار منه نزار که دیونه بشم نزار از عشقت بسوزم بارون چشمام می باره از دوری تو هنوزم اگه صدامو می شنوی بدون یکی دوست داره یکی که چشماش شبیه یه سیل بارون می باره اگه صدامو می شنوی بدون یکی منتظره یکی برای دیدنت نشسته پشت پنجره یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود هیچکسی همدم دل تنها وبی کسم نبود سلام خورشیدکم؛ سلام مهربون همیشگی قصه های بی سر وته من : شاید الان داری اینو می خونی تو دلت یه عزیز مهربون داری و خیلی دوسش داری و اون وقت منو از تو کتاب قدیمی ورق می زنی, خاطره شدنمو می بینی به هرحال اینو بدون عشق همش ایستادنو فریاد زدن نیست گاهی وقتا صبر کردن و سکوته یه سکوت مرگ بار که شاید(( بودن)) در ته این سکوت وجود نداره. همش می ترسم؛ ترس از نداشتن تو می ترسم تمام روزم تمام لحظه هام که تو فکر تو هستم سال به سال مرور کنم و اما تو رفته باشی وخسته شده باشی از مهمونی عشقم. می ترسم تو این هیاهوی سکوت بین من تو یه نفر دیگه فدات شه و من برم به همون جهنم سیاه شکست؛ همش فکر می کنم کجایی, چیکار می کنی . فکر اینکه منو با این همه اب و تاب برای داشتنت تنها بذاری داغونم می کنه. وقتی تو خیالم بار ها باهات حرف می زنم کی کنارته, وقتی هق هق می زنم شبا تو تاریکی و تنهای خودم تو,تو فکر کی هستی . دارم دیونه می شم از بی خبری از سکوت بی پایان بین من و تو اگه تو دل تو هنوز منی وجود داشته باشه نمی دونم دیگه کی هستم پیش تو اما اینو میدونم خیلی دوستت دارم بیش تر از معنی واقعی دوست داشتن. زندگی من فصل بسته ای ازیک کوچه با طرح پاییزه با روح عشق وبا سوز وسرمای جدایی اما هنوزمنتظر همون خورشیدم,همون خورشیدی که قرار بود بیاد وشب یخ بسته ی منو به روزی پر از گرمی تبدیل کند: من تنها نیستم هنوزم تو این کوچه پس کوچه های پا ییز یه رفیق دارم ,و یه حس که میگه هنوز وقت هست وقت برای ادامه رفاقت صدا عمیق بودن میاد حس خوب حضور, حضور تو در قلبم بودن تو توی خیالم تو اوج شعرام بازم صدای خنده هاتو حس میکنم افسوساتو می فهمم دیگه دیره خیلی پ.ن:رفیق من سنگ صبور غم ها به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم .... پ.ن:منتظرم بمون



«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچهاي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!
وقتي خواستي بدوني کسي دوست داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني . .
دوستت داشتم ...يادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتي كوچكي براي دوست 
گفت : مي خوام یه يادگاري بنويسم تا هميشه برات بمونه ...
وان لحظه بود که عشق گمشده خود را يافتم
وان دم بود که باران عشق برايم معناي ديگري پيدا کرد
شايد تو همان عشق کودکي باشي که در بند سينه خاطراتم نهفته بودي شايد هم ان سيب سرخ
اکنون رنگين کمان هفت رنگ برايم هفتاد رنگ دارد
وشايد هم به همين سادگي از پس تاريکي ها بيرون امدم
و اين ارامش بود در ميان غوغاشايد تو يکي از خاطرات شيرين. نه ان ستاره يلدا باشي.يا ان ارزوهاي گمشده
تو ان عشق ابدي هستي که در خانه اميد دلم جا باز کردي.ميدانم که با تو مي توان نيمه تاريک يک سر نوشت را روشن ديد.و تو به من فهماندي که تعبير يک در دست سرنوشت است
وان زمان بود که ديگرسايه هاي ترديد برايم معنا نداشت
وجاي ان حقايق شيرين برايم بهترين معنا بود
و تو به من فهماندي که در اينه شکسته هم ميتوان نگاهي در اينه داشت
هميشه فکر مي کردم که خانه عشق در دشت ارزوهاست.اما تو گفتي که بوي خوش زندگي در هاي واقعي است و اين را يقين دارم که تو برايم تولدي ديگري بودي




| Design By : Night Skin |

